۱۳۸۸ اسفند ۱۸, سه‌شنبه

توده نرم خاکستری


دستم را با تمام نیرو در حلقم فرو می برم
و تلاش می کنم تا با انگشتانم راهی به سویت بیابم
آری به سوی تو ای توده نرم خاکستری
و آنگاه
حریصانه همچون جسمی که باکره ای را در آغوش می گیرد
در آغوش انگشتانم می گیرمت و
آنقدر می فشارمت
تا از هر روزنه ای این
بار سنگین امانت را خالی کنم
تا اینکه دیگر به خاطر تو
خلیفه کسی بر روی زمین نباشم.









هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر